محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1716

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بر آن ميگردد » مقصودش بنى اسد و عاصم و گروه وى بود . سلمى گفت : « غيرت ميبرى و ترس دارى ؟ » گفت : « به خدا اگر تو مرا معذور ندارى هيچكس مرا معذور نخواهد داشت وقتى تو كه حال مرا مىبينى چنين مىگويى مردم حق دارند كه مرا معذور ندارند . » كسان اين سخن را بخاطر گرفتند و چون عربان فيروز شدند شاعران سخن وى را تكرار كردند كه نه ترسو بودند و نه در خور ملامت . گويد : صبحگاه روز بعد عربان آرايش جنگ گرفتند و سعد كسانى را بر گماشته بود كه شهيدان را سوى عذيب برند و زخميان را جابه جا كند ، زخميان را به زنان سپردند كه به آنها پردازند تا خدا عز و جل دربارهء آنها فرمان كند و شهيدان را در وادى ميان عذيب و عين شمس به خاك كردند ، عربان براى آغاز جنگ در انتظار بردن كشتگان و زخميان بودند و چون همه را بر شتران نهادند كه راه عذيب گرفت ، طليعهء سپاه از جانب شام نمودار شد . و چنان بود كه فتح دمشق يك ماه پيش از قادسيه رخ نموده بود و چون نامهء عمر به ابو عبيده رسيد كه سپاهيان عراق را كه ياران خالد بود سوى عراق فرستد و از خالد نام نبرده بود ابو عبيده خالد را نگه داشت و سپاه را فرستاد كه ششهزار كس بودند ، پنجهزار كس از ربيعه و مضر و هفت هزار كس از مردم يمن و حجاز و سالارى قوم را به هاشم بن عتبة بن ابى وقاص داد مقدمه داروى قعقاع بن عمرو بود كه با شتاب از پيش مىرفت . يكى از دو پهلوى سپاه را به قيس بن هبيرة بن عبد يغوث مرادى سپرده بود و پهلوى ديگر را به هزهاز بن عمرو عجلى داده بود ، دنباله را به انس بن عباس داده بود .